بی گزینه
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
وقتی کسی دلش رفتن میخواد اون دنیا هم یکی از گزینه هاست...
اتاقم
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
از اون دسته مواردی که باعث میشن من از مردن بترسم اینه که اتاقم در وضعیت فاجعه واری قرار داشته باشهاز خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون تا یک ساعت قبل اینجا شبیه فاجعه بود اما خب به دلیل اینکه شب احتمالا دخترعمه که قراره اینجا بمونه تو اتاق من میخوابه(و چقدر سخت) من بر آن شدم که وضع رو از فاجعه به دست
یهویی نوشت صبحگاهی
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
دلم برای نوشتن تنگ شد یهوامروز تولد اقای پدر هستو تصمیم دارم سورپرایز کنم بابا رو اما نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد معجزه!!!!ی این روزای من پودر سبوس گندم هست که بالاخره خاتمه داده به ریزش موهام،عاولیه دوس داشتم بیام از اون شبی که تو اتاقم مهمون داشتم بنویسم که نشد،همین بس که مهمونمون زیادی گرمایی ب
"معشوقه"
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
تو معشوقه ی دیوانه ی پر شورو شرم باشفقط یار منو یار منو یار خودم باش این آهنگ از دیشب n بار تکرار شده،نمیدونم چرا انقد دوسش دارم +کلی نوشتنی که خدا حسشو بده نوشته میشن:)
سالگرد
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
حوصله نیست واسه طولانی نوشتن،یادداشت+سالگرد-تصادف-فشارخون +اون خانومی که پسرش فوت کرده بود +کمردرد +حسین-کربلا-شفا +یه عالمه سوال جواب دادم ولی زیاد ازارم نداد،پوست کلفت +لثه هام !ارتودنسی +ظهر مهمون-عمه ها
آراد؟؟؟؟
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
یه موجودی اگر رشدو نمو پیدا کنه و به دنیا بیاد و اگرررر پسر باشه که من بعید میدونم،اسمش میشه آراد، هه بله،امشب هم مثل ۱۸ فروردین ۹۴ غافلگیر شدیم،خبر اومدن نی نی اکثر اوقات خوشحال کننده س اما حواشی زیاد دارهآرادجانِ فرضی،امیدوارم مامانت به سرش نزنه کاری کنه که تو نیای،امیدوارم اگر خواستی بیای این مدت
حباب
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
پست قبل رو نمیشد پیوند زد به یک حال بدحال بدی که نمیخوام بیاد ولی به زور میخواد بیاد منه زیادی حساس شده،که با چرت ترین چیزا بغضی میشم خانواده ی پر مشکل پدری...مشکلات بعضاً حل نشدنی و وحشتناک چرا بلد نیستم فکر نکردن رو؟ چرا انقد این دو روز بد بود؟ خسته ام از مطلع شدن های بیخودی وقتی میگم نمیخوام کسی
داداش عشقولی
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
یه اقای برادر دارم که چند روز پیش باهم دیجی کالا گردی میکردیم گفتم عه اینا چه خوشکلهبعد الان زنگ در خونه رو زدن و همون گردنبند و گوشواره و انگشتر رو اورد بالا و روز دختر مبارک:) عشقولی تر از این برادر هم داریم مگه؟؟؟؟ *روز دختر مباااااااااارک*
آراد :(
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 10:14
آراد دو ماهه س،صدای قلبشم شنیدن...مامان که تلفنو قط کرد گفتم چی شد گفت...از اینکه مامانجون از وقتی اومده خونه همش داره گریه میکنه و از اینکه مرغ اونا یه پا داره! از اون لحظه قلبم اومد تو دهنم،استرس گرفتم،دلم یه جوری بود، گفتم خودم باهاش حرف میزنم اما من از واکنشش میترسم...یه عالمه پیام و اسکرین شات
جبر
-
تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 4:59
+ریختن موهام،خیلی تلاش کردم یه کاری کنم نریزه،نه که بگم هر راهیو رفتم نه اما خیلی کارا کردم، نشد، الان که بلند شدمو دستمو از پشت رسوندم به موهام و یه عالمه موی کنده شده رو کشیدم بیرون، تصمیم گرفتم بیخیالش شم،وقتی هرثانیه با کوچیکترین فکری بغض به سرم فشار میاره،شاید با هربغض کلی مو کنده میشه، هه، حتم
حس
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 7:33
+امشب،۲۲ خرداد، منو آنی و آقای برادر افطار تنها بودیمبچه ها نازن ماهن پاکن،عاشق هیجان زده شدنشم وقتی براش حباب درست میکردم:) تو تمام این بی حسی ها هنوزم وجودش انرژی مثبته بی حسی یعنی؟ یعنی من حتی دیگه گرسنگی و سیری رو حس نمیکنم چه برسه به چیزای دیگه:| +دوس داشتم خوب میبود همه چی...
بگو دیگه ننویس
-
تاریخ: 1396/3/26 ساعت: 7:33
اینکه خیلی زیاد صفاتی داشته باشی که ازشون بدت میادشاید هم اسمش صفت نیس،آره، بهتره بگم شرایط +مینویسم،پاک میکنم، گریه میکنم، مینویسم، پاک میکنم، گریه میکنم سرم درد میکنه باید برم اونور،اونجا تنهایی میشه بلند گریه کرد،شاید سرم خوب شد... +حس بد بی پایان +بیا بشکن این پوسته ی توخالی رو
اخلاق بد
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 18:00
اخلاق (شاید) بد یعنی:کمال گرایی زیااااد تو همه چی یا عالی یا هیچی عالی در نظر هرکسی یه چیزی معنی میشه ولی در هرحال واسه ذهن خودش "عالی" هست اخلاق (شاید) بد بعدی: وقتی کم میارم همه چیو تعطیل میکنم،هممممه چی، و مقابله با این حرکت چقدر سخته
مرررررگ
-
تاریخ: 1396/3/20 ساعت: 18:00
دیشب یا بهتره بگم دیروز، خیلی در فکر مرگ گذشتاولش با علاقمندی به اون دنیا شروع شد(حالا کی گفته منو میبرن بهشت نمیدونم ولی به هرحال بهشتش به نظر خوب میاد) و بعدش با احتمال اینکه به زودی یک عزا در پیش داریم،که داریم عجیب و دوس نداشتنیه که درمورد عزای کسی که هنوز زنده س فکر کنی،ولی خب فکر کردم! به اینک
فریاد
-
تاریخ: 1396/3/16 ساعت: 4:37
از اون لحظه های زندگیکه آدم احساس میکنه هیییییچ راهی نمونده و دلش دیگه فردارو نمیخواد متنفرم... +تصور کن چندتا بازی داری تو گوشیت، بعضی بازی ها تفننی هستن، بعضی بازی ها سختن اما مراحل رو بالاخره رد میکنی حتی با یدونه ستاره، حالا یکی دوتا بازی هم هستن که رسیدی به یه مرحله ی سخت و هرچقدرررر دوباره شرو
فردای بی هیجان
-
تاریخ: 1396/3/14 ساعت: 2:58
چرا انقد فردارو دوس ندارم نمیدونمهرسال برای مهمونی ماه رمضون خیلی حس خوب داشتم،اما امسال انگار اصلا دلم نمیخوادش، فقط چون یه نفر که میخوام نیست؟ بعید میدونم رفیقی هم امسال ندارم،اصلا مهمون خاصی فرداشب وجود نداره برام دوباره فرداشب موقع خداحافظی آرزوی موفقیت ها،دوباره درجوابش همون لبخند های سخت،هه چق
شارژر قلابی
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:58
+یه چیزیو دلت بخواد،حست هم درمورد به دست اوردنش مثبت باشه، بعد یادت بیاد که خیلی وقته هرچی خواستی نشده، به این نتیجه برسی که خب اینم نمیشه،ولی ندونی به چه زبونی بهش بگی از فکر من برو بیرون، خودت واقعی برو چون توان وانمود کردن درمورد تو رو واااقعا ندارم دیگه،وانمود دونم واسه چیزای دیگه پر شده+آدما هم...
پیشاپیش
-
تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 3:58
آهای عدوی فکر من،غریبهبابات چرا رفته سفر؟ همه معادلات منو بهم زدی هرچند که شاید این صلاح حال من باشد!!!!خدا داند ولی مشکل اینجاس که من دیگه حوصله یکشنبه رو ندارم
ذهن برتر
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 20:26
من عاشق نشونه هام نشونه ها هم عاشق منن البته هه +بیا یه لطفی کن در حق خودت،مزخرف فکر نکن بذار تو باعث خراب شدن ها نباشی
تنها در خانه ۲:دی
-
تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 20:26
ببین توروخدا داره چیکار میکنه به خاطر رای:|من با همه اطمینانم دارم کم کم میترسم از جمعه:| بدبخت نشیم یه وقت؟:| +امشب برای اولین بار خونه بدون مامانو بابا،هه، یعنی موقع خواب خواهم ترسیییید؟ اقای برادر هم زود میخوابه که لولوها میان بیرون از زیر تخت که +یه کیک خیلی خوشمزهههههههه!!!!!! بعد از مدت هاااا