امروز تولد اقای پدر هستو تصمیم دارم سورپرایز کنم بابا رو اما نمیدونم چه اتفاقی خواهد افتاد
معجزه!!!!ی این روزای من پودر سبوس گندم هست که بالاخره خاتمه داده به ریزش موهام،عاولیه
دوس داشتم بیام از اون شبی که تو اتاقم مهمون داشتم بنویسم که نشد،همین بس که مهمونمون زیادی گرمایی بود و من تا صبح در دمای ۲۰ درجه کولر منجمد شدم بیدار
از تولد بازی های این مدت بگم که حسابی خسته شدم و فعلا خداروشکر تموم شدن
اززز اینکه خواب های شیرین شبانه تموم شد و من الان ساعت ۶:۱۰ صبح پنجره اتاقم رو باز کردمو دارم از هوای صبح بعد از یک شب بیدار بودن لذت میبرم
و از همه مهم تررر یک بی حسی وحشتناک در تمام وجودم که احتمالا به زودی پایان میابد، اما ای کاش همینطور بمونه..خیلی خوبه،نه غمگین و نه خوشحال، کاملا معمولی
این مدت چند تا فیلم هم دیدم که البته متوجه شدم درزمینه فیلم خیلی سخت پسند شدم گویا
و دیگه اینکه ۷ بشود پدر برود همزنو سروصدا راه بندازیمو کیک بپزونیمو بعدش یکم لالا جهت زنده موندن:)
برچسب:
نویسنده: رها فرهادی