از خدا که پنهون نیس از شما چه پنهون تا یک ساعت قبل اینجا شبیه فاجعه بود اما خب به دلیل اینکه شب احتمالا دخترعمه که قراره اینجا بمونه تو اتاق من میخوابه(و چقدر سخت) من بر آن شدم که وضع رو از فاجعه به دسته گل تغییر بدم، و خب تا الان ۹۹ درصد موفق بودم مونده فقط یه درصد که بعد از استراحت انجام میشه، حالا از جناب عزرائیل خواهشمندم زمانی سراغ من بیاد که بعد از مرگم اتاقم نشه مایه ی آبرو ریزی، حالا ببین آخرش من اگه یه زمان بدی نمردم:|
+دوست خوب یعنی حرف که میزنیم پر از حسای مشترک هستیم، من یدونه از این دوستای خوب دارم که زیاد هم پیشم نخواهد بود دیگه...اما فردا احتمالا با همیم
+این مدت و اتفاقاتو حسو حالی که برمن گذشت احتمالا چون هیچوقت حوصله ای برای نوشتنشون نیس برن تو قسمت خاطرات محبوس ذهن
نمیدونم چی میشه که بعضی حرفا هیچ علاقه ای به بازگفته شدن ندارن:|
برچسب:
نویسنده: رها فرهادی