مرررررسی که بالاخره اتفاق خوب میفته
جیییییغ من چقد خوشحالم هوراااااااااااااا
ذوق مرگی شبانه
وایییییی عروسی اونم از نوع...اصن نمیدونم چی بگم
میلاد خیلی بی ذوقی ولی مرسییی که خبر دادی رفتم مامانو از اتاقشون صدا زدم بهش گفتم دعوام کردی که چرا ولی تو اصن نمیفهمی که من الان دارم منفجر میشم از ذوق و این حس رو مامانمم داره حتما:)
فقط بابا هم متوجه شد و مثلا ممکنه بگه خدا شفا بده دخترمو که اینجوری ذوقولیده شده دو نفر دیگه میخوان مزدوج بشن این شکلات تو دلش اب شده
وای جییییییغ اصن یه وضی
پسردایی شومل خاله،میشه شوهر دخترعمه...هیییی عمه جون خدا رحمتت کنه
هوراااا
برچسب:
نویسنده: رها فرهادی