خرید بک لینک
تو این روزا باااارها اومدمو نوشتمو پاک کردم

از غبطه به مرگ های داوطلبانه ای که بعدش سیاهی نیس، از مسیر نامعلومی که مقابلم هست و درموردش بی نهایت حالم خوب نیستو هیچکس نمیدونه و نمیفهمه، از اینکه چند روزه مدام هندزفری تو گوشمه و...، از وزن هه، از دیوارکشی اونم بلندش دور خودم:))) ، از هاپو جانِ درون، از جهاد مغنیه عزیز و قولی که اینبار به جای اینکه بین منومن باشه بین منو اون هست و قطعا نمیزنم زیرش:)، از عذابِ دیدنِ اختلاف طبقاتی،از مهمونیِ امشب که دلو دماغی واسش ندارم و فقط کیکو ژله و سالاد درست کردم،از یه سری شعر ها،از اینکه منتظر خبرِ معجزه ای هستم در کربلا!!!! و.....

اماااا چیزی که شاید مانع تمام نوشتن ها میشه فکری هست که از خدا خواسته بودم اگر نباید تو مخم باشه خودت یه کاری کن بره،ولی نمیره

به قول احسان کرمی خدایا خیرمون رو در دلخواسته هامون قرار بده

من از خواستن وحشت دارم(اینجوری نبودما...اینجوری شدم هه)، قرار باشه اتفاقی بیفته میفته قرار هم نباشه خواستنت میخوره تو سرت

بنابراین یا دیلیت شود یا آرام گیرم ...چون خسته شدم

برچسب: قاطی,پاتی, نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:35

صفحه بندی