+دوباره بعد چند سال داشتم خفه میشدم با غذا! قبلا نون باعث خفگی میشد لقمه هام شد اندازه لقمه های بچه دو ساله
امروز با برنج مرگ رو احساس کردم:| خیلی بده ها خیلی، راحت آدم میمیره. بعد یه داداش هم داشته باشی بگه قیافت خیلی جالب شده بود در اون لحظه و بخنده:|
+امشب شام باباجون خانواده داماد جدید رو دعوت کرده همراه هممممه، علت وجود همه رو هم نمیدونم دقیقا
بعد اینکه من تو ذهنم بود یه فیلمی بازی کنمو امشبو بپیچونم ولی متاسفانه اصن استعدادشو ندارم:| امشبم اصلا ندوس
+این روزا نمیدونم چرا یه جوریه،خیلیم یه جوریه،کاش زود تموم شه این حسه:(
برچسب: مسخره,
نویسنده: رها فرهادی