خرید بک لینک
داشتم اهنگ گوش میدادم

اس ام اس اومد از طرف اقای پدر

که اگه بخوای یک یا دو خواننده برای مراسم معرفی کنی کیو میگی؟

از اتاق اومدم بیرون گفتم بابا اینجوری نوشته

اقای برادر گفت عه برای منم فرستاده

منم گفتم محمد علیزاده بابک جهانبخش و علی زند وکیلی

مامان گفت حامد همایون، گفتیم نچ

اقای پدر اس داد چرا حامد همایون رو نگفتید؟

هیچی دیگه نوشتم خوبه اونم، شاد هم میخونه مناسبه:)

خودشون نشستن نظر دادن بعد چرا از ما میپرسن؟

حالا پر از علامت سوالم که این مراسم خب کِی هست؟

احمقانه ترین سوال: من چی بموشم؟

حالا کیا هستن اونجا؟ نمیشه بعضیا که من دوس ندارم نیان؟

بعد اونا که من دوس دارم رو ببینم؟

اصن فکرم درگیییییر شد ها از اون درگیر مسخره ها

این مدت همینه گویا، شاید تا دو سه ماه، مهمونی و مراسمو ازین چرتوپرتا

اتفاق خوب میتونست این باشه که آدم هیچ دغدغه جدی نداشته باشه و با خیال راااحت بره تو این فاز، ولی خب برمن حرام است فعلا هه...

برچسب: دغدغه,فانتزییی, نویسنده: رها فرهادی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 21:35

صفحه بندی