هزار بار نوشتنو ثبت نکردن این شد که جمعه رو هستیم همینجا چون میخوان عقد کننو پدر هم گویا احوالش بهتره...و قضیه صحبت کردن میلاد هم میفته برای بعد از سفر.
و...
امشب با آقای برادر رفتم بیرون! تقریبا اولین بار بود که اینجوری باهم میرفتیم بیرون
به من که خیلی چسبید
از همه ی اینا که بگذریم من جمعه شب چیییی بپوشم؟
برچسب:
نویسنده: رها فرهادی