خرید بک لینک
جمعه ۱۳ مرداد از روز های سخت اما فوق العاده دوس داشتنی:)

من بی خوابی زده بود به سرم و با وجود چشم دردی که به علت نخوابیدن سراغم اومده بود اما تلاش برای خواب بی فایده و زجر اور:) تا ظهر و بعد یه سر برای چیدن میز رفتنو...

عصر به بعد هم فقط هیجان و شادی و...

این طرف یه اتاق فاجعه، با کلی کار، برای ساعت ۶ صبح مسافرت رفتن

اون طرف خسته از فیلم برداری و دست درد و خوابالودگی و...

خسته ام و فردا هم مثل پارسال به حالت جنازه سفر رو شروع میکنم اما خب...

داشتم رفتن خودمو کنسل میکردم اما بازم دارم میرم...امیدوارم بهم خوش بگذره! و امیدوارم زنده برگردم هه

که اگه اینطور نشه ممکنه این اخرین پستم باشه

کلی حرفو اتفاق کوچیکو بزرگ هست که دوسشون دارم اما نوشتنی نیستن...این روزام خوبن یکی درمیون خوبن، امیدوارم حداقل همینطور بمونه:)

برچسب: نویسنده: رها فرهادی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1396 ساعت: 17:26

صفحه بندی